کاربرد اقتصاد رفتاری و مثال هایی در این حوزه

 مهم ترین سهم اقتصاد رفتاری، بینش واقع گرایانه ای است که برای درک و توضیح نحوه ی انتخاب و رفتار افراد به ارمغان می آورد. با روشن شدن عامل هایی که بر روی انتخاب افراد تاثیر می گذارد، توسعه مدل های نظری و طرح ریزی مدل های جدید بدون واقع گرایی غیر ممکن است، ازین نظر موفقیت اقتصاد رفتاری در توانایی ارائه تحلیل هایی است که به توضیح مشکلات با روش های بهتر از رویکرد رایج کمک می کند و راه حل هایی پیشنهاد می دهد که قدرت تبیین و پیش بینی واقعی تری نسبت به روش های متعارف دارند.

قدرت این واقع گرایی زمانی پررنگ می شود که اقتصاد دانان رفتاری توضیحاتی گاها بسیار ساده برای شکست های روش اقتصاد متعارف در حل مشکلات اجتماعی-اقتصادی در مقیاس های بزرگ داشته اند. مجموعه موارد زیر برخی کاربردهای موفقیت آمیز اقتصاد رفتاری را در مسائل دنیای واقعی نشان میدهد که به طور قطع با رویکرد سنتی حل نشده اند.

مغاله ی دست داغ[1]

اعتقاد بر این که اگر فردی در یک مرحله موفقیتی را تجربه کرده است، احتمال بیشتری دارد که در اقدام های بعدی نیز همان موفقیت را به دست آورد. به عنوان مثال بسکتبالیستی که چندین توپ خود را به سبد انداخته است، به نظر میرسد که ویژگی برتری دارد و قطعا پرتاب های بعدی را نیز از دست نخواهد داد. اما در اقتصاد رفتاری باور بر این است که ادراک و قضاوت افراد می تواند به وسیله ی سیگنال ها و نشانه های غلط پوشانیده شود و هیچ به اصطلاح دست داغی(ویژگی خاصی) وجود ندارد و در واقع این فقط یک احتمال و شانس هست.

مغالطه قمارباز[2]

باور اشتباه مبنی بر اینکه یک شخص میتواند عمل خطرناک خود را در حالی که هنوز درگیر آن است متوقف کند. به عنوان مثال وقتی یک قمارباز دور میز رولت در حال بازی است می گوید من می توانم هر موقعی که بخواهم بازی را متوقف کنم یا آن را ترک کنم، بازیکنان انگیزه دارند در حین برنده شدن به بازی ادامه دهند تا برد بیشتری کسب کنند و در حین باختن بازهم به بازی خود ادامه می دهند تا شاید در دور بعدی برنده باشند و بتوانند پول خود را پس بگیرند.

این خطا در بازارهای مالی خیلی تاثیرگذار است، سرمایه گذاران تمایل دارند سهامی را که ارزش آن کم شده است نگه دارند و سهامی را که ارزش آن زیاد شده است بفروشند. در واقع آن ها براساس احتمال یک رویداد نسبتا تصادفی و مبتنی بر تاریخچه رویدادهای مشابه گذشته تصمیم میگیرند که لزوما به هم مرتبط نیستند.

خود ناتوان سازی[3]

یک راهبرد شناختی که در آن فرد از تلاش های خود را نادیده می گیرد تا از آسیب های احتمالی به عزت نفس خود جلوگیری کند. به عنوان مثال دانش آموزی که امتحان خود را خراب می کند به دوستانش میگوید خیلی درس نخوانده است حتی اگر زیاد خوانده باشد. در واقع افراد موانعی را در سرراه خود قرار میدهند تا توضیحی برای احتمال شکست ها و موفقیت های آینده خود داشته باشند.

منبع:https://hamedzarandi.ir/behavioral-economics

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

خواص هلیله سیاه برای یبوست چیست؟